to....

تو مالِ مَنی
خودم کشفت کرده ام
تو با "من" می خندی
با "من" گریه می کنی
دردِ دلت را به "من" می گویی
دیوانه !
دلت برایِ "من" تنگ می شود
ضربان قلبت، با "من" بالا می رود
با سکوتم، با صدایم...
با حضورم، با غیبتم

تو مالِ منی
این بلاها را خودم سَرَت آورده ام
به "من" می گویی دوستت دارم
و دوست داری
آن را از زبان "من"
فقط "من" بشنوی
برای که می توانی خودت را لوس کنی؟
نازَت را بخَرد
و به تو دست نزند؟
چه کسی با یک کلمه
با یک نگاه
دلت را می ریزد؟
بعد، خودش آن را جمع می کند و سَرِ جایش می گذارد؟
چه کسی احساست را تَر و خشک می کند؟
اشکت را درمی آورد
بعد، پاک می کند؟
چه کسی پیش از آن که حرفت را شروع کنی
تا تَهِ آن را نَفَس می کشد؟

/ 1 نظر / 5 بازدید