صدای سرد من

آری...

می دانم هنگامی که به صدای سرد من میرسی

جزء روشن کردن سیگارت و ایستادن در کنار پنجره ای بخار آلود 

و لمس بارانی که به زمین می ریزد

کاردیگری از دستت بر نمی آید...!!!

 

کتایون

/ 6 نظر / 2 بازدید
حمیده

سلام [گل][گل]زيبا وخوبه ممنووووووووون كتايون عزيز

هادی

سلام من هم به شما سر زدم البته از باب وظیفه و رسم رفاقت ایام به کام

آرزو

سلام ممنون از هم دردیت وبت جالبه موفق باشی

سعید

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت / کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت هر کس سخنی از سر سودا گفتند / زآن روی که هست کس نمی‌داند گفت [گل]

افشین

می نویسم از عشقی که در تمام وجودم و در تک تک واژه هایم مرد تا اثبات کند وجودش را , از عشقی که نثار کرد خویشتن را تا صدای سیلی نامردی در این سکوت نپیچد. به یاد ظلم روزهایی که بر من گذشت و سکوتی که در درونم شکست مینویسم تا تسکینی شود برای روحم و تسلایی برای روزهای مانده از عمری که نمی دانم چگونه خواهد گذشت. نمی دانم ولی واژه ها فرصت نمی دهند و من مجبورم به نوشتن بر دیواره های این زندانم و مجبور به اسارت در این سکوت بی صدا. می دانی اینجا کجاست ؟ اینجا بی صداست و در انتهای تاریکی اینجا همان جاییست که تقدیرم ورق خورد و همین تنهایی نامش را بر سر برگ زندگی ام نوشت ولی درد من این هم نیست... من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی؟ پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من... غصه‌هایت برای من... همه بغضها واشکهایت برای من... بخند برایم بخند آنقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده‌هایت را صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده و عیدت مبارک.